بلوچ ها در منطقه سیستان

منطقه سیستان بخاطر موقعیت جغرافیایی و رودخانه هیرمند و دریاچه هامون  آن در گذشته مورد توجه حکومت ها بوده است، این منطقه همواره در نبردهای مختلف آسیب دیده و تغییرات مختلف جمعیتی با شکل گیری و زوال حکومت ها در آن ایجاد میشده است.

سیستان در بخش ایران به شهرستان های دوست محمد، زهک، هامون، و نصرآباد(زابل) و نهبندان و سربیشه اطلاق می شود و در در خاک افغانستان از قندهار تا نیمروز، زرنج و فراه در حدود ایران را در بر میگیرد. مرز ایجاد شده در سیستان با رایزنی های نمایندگان انگلیس (گلداسمید) و ایران و افغانستان شکل گرفت که از میانه زمین های طوایف بلوچ رد شده است. اکنون در بخش مرزی افغانستان تا نزدیک قندهار ساکنان منطقه بلوچ هستند.

بلوچها از جمله باشندگان اصلی سیستان بودند که در کتب مختلف به این مساله پرداخته شده است. از تواریخ اینگونه بر می آید که در دوره کیانیان از طایفه توکلی و هارون بلوچ (سنجرانی ها) ذکری به میان آمده است که در ساحل چپ رود هیرمند سکونت داشتند که اتفاقا  نبردهای این بلوچها بود که به سقوط حکومت کیانیان کمک کرد.

در دوره قاجاریه که تاریخ مشخص تر است از “خان جان خان” یاد میکنند که پسرش: علی خان سنجرانی بود. علی خان سنجرانی در دوره محمدشاه قاجار جزو قدرتمندترین روسای طوایف بلوچ در سیستان بود و بر منطقه چخانسور و حوالی حکومت می کرد. 

همچنین بلوچهای نارویی در این منطقه حضور قدیمی دارند. علم خان نارویی از حاکمان منطقه ای سیستان برج علم خان را در اطراف هیرمند سیستان ساخت که امروزه به قلعه کهنه معروف است. پس از علم خان پسرش دوست محمد خان رئیس قبیله نارویی در سیستان شد.

طوایف بسیار دیگری از بلوچها از گذشته های دور جزو ساکنان اصیل این منطقه بودند که ذکر همگان باعث اطاله این مطلب کوتاه می شود.

اما در صده های اخیر به دلیل موقعیت سیستان و ادعای ایران و افغانستان بر این منطقه و توجه حاکمان قدرتمند برای تصرف این ناحیه تغییرات جمعیتی  به وجود آمد. در دوره صفویه برخی از طوایف منطقه کوچانده شدند و طوایف دیگری از اقصی نقاط ایران اسکان داده شد.

در دوره نادر شاه افشار طوایفی از شیراز را در این ناحیه اسکان دادند. در دوره قاجاریه نیز طوایفی از خراسان و شرق ایران را به این ناحیه کوچاندند. و این موضوع در دوره پهلوی نیز ادامه یافت. 

در دوره جمهوری اسلامی، حکومت که بر داعیه های مذهب تشیع بنا شده بود از موقعیت پیش آمده در منطقه سیستان برای اهداف سیاسی بهره گرفت، و طوایفی که ولایت فقیهی بودند را بر منطقه بلوچستان چیره کرد و سلطه و قدرت امنیتی و نظامی بر بلوچستان را به دستشان سپرد.

همانگونه که در دوره قاجاریه پس از تصرف قلعه بمپور و حوالی تلاش می شد برای اداره این منطقه از حاکمان بم و کرمان استفاده کنند چنانکه ابراهیم خان اسعدالدوله بمی از طایفه بهزادی و ستم هایش معروف است.

یا در دوره پهلویه که تلاش می شد از طایفه های خراسان جنوبی برای کنترل و اداره بر بلوچستان استفاده کنند چون طایفه علم که اسدالله علم قائنی استاندار طولانی مدتی بر بلوچستان بود.

در نتیجه این سیاست ها از دوره ناصرالدین شاه قاجار،  پهلوی و جمهوری اسلامی که حکومتهای مرکزی توانایی کنترل از راه دور بر بخش های تصرف شده بلوچستان را نداشته و همواره بلوچها تلاش داشتند آزادی و استقلال خود را حفظ کنند و از همسایگان بلوچستان برای سلطه بر بلوچها استفاده می شد، فقر و فلاکت به غایت رنج آوری بر بلوچستان مستولی شد که تا کنون شاهد افزایش روز افزون آن هستیم.

 این موضوع به جد می طلبد بلوچها به خود تکانی داده و نظم سیاسی ضد بلوچی که شکل یافته است را از میان برداشته و قدرت در بلوچستان را بدست گیرند در غیر این صورت همینگونه باید زندگی مشقت بار و رقت بار خود را تحمل کنند. چه بسا با برنامه تغییر بافت جمعیت و پاکسازی قومی ضد بلوچ وضعیت به مراتب بدتر خواهد شد. 

با تمام فکت ها و حقایقی موجود به جرات میتوانم بگویم: تا زمانی که قدرت در بلوچستان در کنترل غیر بومی ها باشد، امکان هیچگونه پیشرفتی برای بلوچ متصور نیست.

حبیب الله سربازی بلوچ