شاید بلوچستان هنرمند ندارد

چخوف، چه نیک و در کمال می‌گوید؛ یک کار هنری وقتی ارزش دارد که بار مسائل جدی اجتماعی را داشته باشد. هنری مهم و با ارزش است که علیه بردگی قد علم کند، یا مبین خشم و انزجار خالقش نسبت به مفاسد طبقه‌ی اشراف باشد.

داستان‌ها و رمان‌هایی که پر از آه و ناله است و نوشته‌هایی که راجع به عاشق شدن یکی و فارغ شدن دیگری از عشق باشد، به شما می‌گویم، چنین مطالبی کاملاً بی‌ارزش و محکوم به فناست.

ما درمورد افراد خلاق همچون شکسپیر و گوته صحبت نمی‌کنیم، بلکه بحث ما راجع به صدها نویسنده‌ی باذوق و متوسط‌الحالی است که اگر تنها عشق را رها کنند و خود را وقف آوردن دانش و عقاید و افکار انسانی به میان توده مردم بسازند، پیشرفت زیادی خواهند کرد.

حسنا و مرتضای ۳ساله، اسماعیل و رویا، عبدالغفار و… تا مهدی محمد و دانیال!
سر و سینه های کودکانه‌ی شکافته از شلیک‌های مرگبار بر جسم کودکانه‌یشان می‌رسیم به وحشت بیداری با دهان روزه و هجوم انبوه چکمه‌پوشان مسلح بر بالای سرمان، کودکانی ۱۶، ۱۷و ۱۹ ساله، قنداق تفنگی که بر سر مادر می‌کوبند و بهت از ناتوانی و ضرب و شتم و مرگ و پیچیدن در پتوی پاگرد خانه و…
مادری که دید و از وحشت بی‌سوگ ماند!

هیچ‌کدام از شاعران بلوچ برایتان مرثیه، شعر نگفتند، هنرمندی، خواننده‌ای، خطی ننوشتند! شاید که بلوچستان دیگر، هنرمند ندارد!

واهگ بلوچ

دیدگاهتان را بنویسید