علل فقدان انسجام ساختاری در بین مخالفان رژیم آخوندی و راهکار برای شکل گیری قدرتی بزرگ برای براندازی

دلایل بسیاری سبب شده تا  ساختاری منسجم و یکپارچه متشکل از دیدگاه‌های مختلف به عنوان اپوزسیون شکل نگیرد و جمهوری اسلامی در نبود یک اپوزسیون قدرتمند با قرار گرفتن در یک حاشیه امن، هرآنچه می‌خواهد در عرصه‌های مختلف انجام بدهد.

گروه‌ها، تشکل‌ها و احزاب مختلفی که  حول محور ایدئولوژی‌ها و یا دیدگاه‌های مختلف سیاسی واجتماعی شکل گرفته‌اند به دلایل مختلف به ثمر ننشسته‌اند و یا در بزنگاه‌های مختلف نتوانسته‌اند دلیل مشترکی برای چشم پوشی از منافع گروهی خود پیدا کرده و حول یک هدف واحد در کنار یکدیگر به عنوان اپوزسیون نظام جمهوری اسلامی رفتار کنند.

در مقاطعی نظیر رویدادهای پس از انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۸۸ موسوم به جنبش سبز تا حدی این انسجام میان گروه‌های مختلف مخالف و منتقد جمهوری اسلامی شکل گرفت که پس از مدتی دوباره منافع گروهی بر مصالح جمعی ترجیح داده شد و از جنبش سبز چیزی جز یک نام باقی نگذاشت.

در همان مقطع بسیاری از کشورهای عربی شاهد جنبش‌های سیاسی واجتماعی موسوم به بهار عربی بودند که فارغ از موفق یا ناموفق بودن آن‌ها که باید در هر کشور به صورتی جداگانه مورد بحث و بررسی قرار بگیرد، توانستند بسیاری از حکومت‌های تمامیت خواه منطقه را بر بیاندازند و یا باچالش‌هایی اساسی روبرو کنند.

اینجا این سوال مطرح می‌شود که تفاوت جامعه جغرافیای ایران با جوامعی نظیر مصر، تونس و حتی لیبی چه بود که جنبش‌هایی نظیر جنبش سبز و یا اعتراضات گسترده‌ای نظیر آنچه در دی ماه ۹۶ و آبان ۹۸ رخ داد نتوانستند نظام تمامیت‌خواه جمهوری اسلامی را بر اندازند؟

دکتر «رزا کو» موسس و رییس موسسه تحقیقاتی سوچین در نایروبی در مقاله‌ای با عنوان «فرهنگ سیاسی و اقدام جمعی» منتشر شده در «مجله مطالعات منطقه ای کره» در مقایسه جنبش دموکراسی خواهانه کره‌جنوبی در اواخر دهه ۸۰ میلادی و جنبش سبز و دلایل موفقیت کره در برقراری دموکراسی وعدم موفقیت جنبش سبز می‌گوید؛ «تحلیل و بررسی نشان می‌دهد هر دو جنبش از شرایط مشابهی برای تشکیل سرمایه‌های اجتماعی بهره برده‌اند؛ اما فرهنگ سیاسی درست  باعث موفقیت کره ای ها  و فقدان آن سبب شکست مخالفان در جغرافیای ایران شد.

 در مقایسه با جغرافیای ایران، فرهنگ سیاسی حاکم بر کره جنوبی یکدست شد، حزب دموکراتیک کره جدید (NKDP) با ایجاد همگرایی میان گروه‌های مختلف اجتماعی از جمله گروه‌های دانشجویی رادیکال توانست حمایت طبقه متوسط را جلب کند.

 از این طریق سیاست مداران مخالف کره جنوبی توانستند یک جبهه مشترک از اپوزسیون و یک زمینه اعتراضی مشترک بوجود بیاورند.

براین اساس تشکیل حزب دموکراتیک کره جدید و هماهنگ کردن آن با جامعه مدنی در عرصه انتخابات منجر به بسیج گسترده طرف‌داران تغییر شد. در مقابل ، نیروهای مخالف در اعتراضات ایران تکه تکه شدند و فاقد مضامین اعتراضی هماهنگ بودند. در اعتراضات سال ۸۸

اصلاح‌طلبان(میرحسین موسوی ، محمد خاتمی و مهدی کروبی) از اصول اساسی جمهوری اسلامی دفاع می کردند در حالی که بسیاری از زنان و مردان جوان جغرافیای ایران قصد داشتند نظام را که بخشی از رهبران جنبش سبز در آن نقش بسته بودند ، از بین ببرند و همچنین در بعد از آن هیچ هماهنگی و همصدایی در مخالفت با رژیم ایجاد نشد و اعتراضات یکی بعد از دیگری باوجود تلفات بسیار خاموش شد.

سیاست های تفرقه افکنانه رژیم و نفوذ در گروه های اپوزیسیون به جای خود شکل گیری دو جبهه متفاوت(تلاش برای تمرکزگرایی دوباره و مبارزه برای احیای ممالک هریک از ملیتها) را میتوان از علل مهم شکست دربرابر حکومت ولایت فقیه ذکر کرد.

منافع فارسها در مرکزگرایی دوباره و منافع ملیتها در شکل‌گیری ممالک ملیتها  و رسیدن به حق تعیین سرنوشت است و هیچ یک از اینان حاضر به قبول استراتژی دیگری نیست پس اتحادی تنها بر براندازی به علت آینده نامشخص ممکن نیست؛ پس چه باید کرد؟

ملیت‌های دربند با داشتن فرصت های بیشتر از جمله جمعیت بالاتر نسبت به فارسها میتوانند با ایجاد هماهنگی در مبارزات جبهه خود را قدرتمند و میدان بازی را در دست گرفته و براندازی و احیای ممالک خود را با قدرت و سرعت بیشتری به پیش ببرند و اگر اپوزیسیون متشکل از ملیتهای دربند نتوانند به چنین نتیجه و اتحادی برسند عملا باعث تدوام رژیم و ظلم بر ملل خود خواهند شد